پرهامپرهام، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 27 روز سن داره

فرزند ایران زمین

دكتر

خوب آقا پرهام ماماني رفت پيش دكتر جون همه چيز گفت خوبه و بعد براي اطمينان بيشتر آزمايش تيروييد و قند و يه سونوگرافي نوشت ماماني دوتاي اول رو رفته جوابش هم تا چند روز ديگه مي ياد سونو رو هم احتمالا تا دو روز ديگه مي برمش اون با من ...
2 خرداد 1391

تير راس ماماني

سلام پرهام جان انشاالله الان كه اين رو مي خواني سلامت باشي . ماكه چند روزي هست تو تير راس، آماج حملات ماماني شما هستيم همه جوره مي كوبه بي امان بي وقفه چند روزه پيشم كه چوقولي من رو پيش شما كرده كه چرا بابايي كار نمي كنه اما من كار ميكنم هم تو خونه (گردگيري،جارو برقي،طي، و از اول ازدواج توالت و حمام شستن)و هم محل كار. البته وظيفمه اما ماماني راست ميگه يه موقع اين رگ مي گيره ديگه خوب مامانش ببخشيد ما كه ...ت هستيم ...
2 خرداد 1391

مهماني براي ديدن سيسموني

بابا بخدا (نه قسم نمي خورم چون شايد بوده باشه)زمانه ما از اين كارا نبود سيسموني بود اما اينطوري نبود خلاصه همه خانوماي فاميل خونه ما دعوت بودن و آقايون دم در.خلاصه واسه ما نون نداشت آقا پرهام واسه شما آب داشت (يه مثل ايراني هم ياد بگير عزيزم)چون كلي اسباب بازي لباس برات كادو آوردن كه همين جا از همه تشكر مي كنم و اسباب بازي هات كه فعلا در اختيار بابايي هست كه اون هم داستان داره كه بعدا ميگم   براي ثبت در تاريخ: مهمانهاعزيز شما آقا پرهام:مامان جون سليمه، ماماني اكرم،خاله مريم شما، زن عمو شهر بانو، زن عمو اعظم،خاله مريم(بابايي)،زن عمو فرشته ،هانا كوچولو (دختر عموي شما)، خاله اعظم (مامان)،زن دايي مرضيه، زن دايي فاطمه، زن دايي صديقه،...
2 خرداد 1391

اومدن مهمان برای ما(دل نوشته هاي ماماني)

پسری الان تو ماه هشتم هستم شرایتم خیلی خیلی سخت شده بیخوابی از یه طرف کمردرد از طرف دیگه استرس این آخريا که دیگه هیچی حتی نشستن و پا شدنم سخت شده یه روز از قضا که مهمان داشتیم کمرم خیلی درد داشت  بابایی خونه رو یه طی، جارو برقی و گردگيري كرد بعد هم که رو دنده چپ بود نشست پای تلویزیون و به جای اینکه کمی بیشتر کمکم کنه اصلا توجهی نکرد و خوابید منم که مجبور بودم با هر سختی که بود به کارا رسیدم  ولی اون شب پسرم، تا صبح از کمر درد  نتونستم بخوابم  اون شب دلم خیلی گرفت با اینکه دکتر یه جورایی منو استراحت مطلق کرده . پسرم سعی کن تو زندگیت لجباز نباشی چون این صفت خوبی نیست ممکنه باعث ناراحتی دیگران بشي. با تشکر ازلطف بابایی ...
2 خرداد 1391

اولین ضربات پرهام به باباش(دل نوشته هاي ماماني)

یه روز صبح که بابایی خواب مونده بود پرهام کوچولو ساعت هفت صبح بيدار شد و مدام به شكم مامانی لگد مي زد منم دست بابايي رو گذاشتم رو شكمم  که از ضربات مداوم پرهام باباييم ديگه بیدار شده بود ولی پرهام ول کن نبود
1 خرداد 1391

روز مادر مبارك

خوب سلام روز مادر رو به همه مادراي دنيا بخصوص زهره جون و مامانامون تبريك ميگم انشا الله اين بلاهاي طبيعي(شوخي بود بابا ببخشيد) هزار سال زنده باشن هزاران شاخه گل تقديم تو كه بهتريني
24 ارديبهشت 1391

معني نام پرهام

پرهام به معني فرشته خوبي است و يكي از قديمي ترين نامهاي پارسي باستان و همچنين نام پارسي و كهن يكي از پيامبران اوللعزم است، قبل از آنكه با نام حضرت ابراهيم و از طريق قرآن به ايرانيان معرفي گردد . نكته براي آقا پرهام جليلي، ما براي انتخاب اسمت هم خيلي تحقيق كرديم و زمان گذاشتيم پس از الان ياد بگير كه براي همه كارهات تحقيق و مشورت كني و كارهات با برنامه باشه. ...
16 ارديبهشت 1391

ادامهء آخه درسته

خوب رفتم انباري تميز كردم با هزار بدبختي لعنت كردن شيطان و بسم الله گفتن ميز هالتر 2/5 متري رو تو انباري 2/5 متري بالوازم اضافه جا دارم بعد ماماني امده ميگه بخاري رو هم ببر انباي حالا بخاري چقدر ؟1/5 متري تو چقدر جا با احتساب وسائل داخل انباري 10 سانتيمتر خوب آقا پرهام درسته ؟اينا رو دارم به شما ميگم چون نميتونم به ماماني چيزي بگم چون ماماني نبايد عصباني بشه و من ميگم چشم خدارو شكر قرار شد بخاري رو باند پيچي كنم بذاريمش بالاكن ...
13 ارديبهشت 1391