دردسرهاي ختنه
سلام بابا جون، اين ختنه هم شده داستان با مامان بزرگ امديم پوشكت رو عوض كنيم كه نا گهان ابشار نياگارا فوران كرد
ماماني:دستمال بگير جلوش
بابايي :كو دستمال
پسري:حل شد راحت شدم اخيش
الان بايد چي بگم؟
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دردسرهاي ختنه
