پرهامپرهام، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره

فرزند ایران زمین

سیسمونی

با مشخص شدن جنسیت تو کار من و مامانی درامد و باید هی بریم خرید و دیروز رفتیم برای سرویس خواب که قیمتها افتضاح بودن اما لحظه های قشنگیه ...
15 بهمن 1390

اعتقاد

پنج شنبه بازی پرسپولیس و استقلال بود و تیم ما تا دقیقه 80 از حریف 2 بر 0 عقب بود منو اگه کارد       می زدی بابایی خونم در نمیومد آنقدر عصبی بودم تا اینکه مامانی تا حال منو دید دست از تلفن بازی برداشت اومد نشست پا تلویزیون که مطمئنم کار تو بود که مامانی رو کشوندی پای تلویزیون و همین که شماها نشستید گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگل گل زدیم آره گل اول، من در حال خوشحالی بودم که، گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگل گل دوم وای عجب بازی، عجب قدم خوشی دارید تو و مامانی ماشاالله چشم حسود کور، و حالا بازی 2 بر 2 شوده بود نفسم دیگه بالا نمیومد و من دیگه فکر می کردم بازی مساوی تموم میشه اما ای...
15 بهمن 1390

تشخیص جنسیت

خب با مامانی رفتیم بیمارستان ابوعلی سینا سمت آریاشهر تا مامانی سونو بشه، وای چه لحظه جالبی بود مامانی از خانم دکتر خواست که منم باشم تا تو رو ببینم، یه بچه کوچولو که همجات ملوم بود اخه پسر خوب حداقل با یه دست می گرفتیش جلو خانم دکتر من که سرخ سفید شدم اما ماشاالله مردونگیت از الان معلومه خوشم اومد بابایی ایشالله 1000 سال زنده باشی با عزت و سر بلندی زندگی کنی باعث افتخار ما بشی
10 بهمن 1390

و اینک فرزند ایران زمین

نی نی مون پسر پپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپسسسسسسسسسسسسسسسسسسسررررررررر هورا خدا رو شکر دیگه بعد از 4 ماه از کلمه نی نی استفاده نمی کنم یا کمتر استفاده می کنم
10 بهمن 1390

یه روز مهم

امروز اگه خدا بخواد چهارماه حدس و گمان امروز تموم می شه و مامانی میره برای سونوگرافی تا مشخص بشه تو وروجک آخرش دختری یا پسر، فرشته آسمونی آخه چهار ماهی می شه اینهمه آدم رو روی کره  زمین سر کار گذاشتی انشاالله سلامت بدنیا و این کره خاکی پر از خوبی پا بذاری ...
9 بهمن 1390

كله پاچه خور حرفه اي

اين روزا كار ما شده اجابت ستورات ماماني، ساعت 12:30 (ظهر )هوس كله پاچه كردن اخه بابات خوب مامانت خوب ساعت 12:30 كله پاچه؟ خلاصه ما هم گفتيم چشم و راه افتاديم. اولين طباخي" من :آقا كله پاچه داريد ؟ آقاهه: نه قربون ساعت 4 دومي" من:آقا كله پاچه داريد؟ آقاهه: الان نه داشم ساعت 4:30 پنجمين طباخي" من: آقا كله ...... آقاهه: صبح بخير 3 و4 ساعتي دير پاشودي واما ششمين طباخي من كه از تيكه خوردن صنف طباخها لبريز شده بودم با يه حال خجول گفتم :آقا كله پاچه داريد( منتظر تيكه خوردن بعدي بودم كه ....) آقاهه گفت: زبون ، مغز ، چشم مونده بسم الله منم ديگه معطل نكردم زود گفتم مامانيت بياد از ماشين بيرون و به قول عمو ميلادت كلپچو(مخفف ...
5 بهمن 1390